نگاهش می کنی

از همان نگاه ها که انگار نباید حتی برای ثانیه ای پلک بزنی

به یاد روز اولی افتاده ای که برای اولین بار زبانت به عطر سلام به او معطر شده بود

بی کرانی حرمش را با همان نگاه اول فهمیده بودی

زلالیش را هم

فهمیده بودی که اینجا، با همه جاهای دیگر فرق دارد

و تو غرق لحظه های خلوتت با او شده بودی

در همان هنگام بود که موج جمعیت تو را به سمت ضریحش حرکت دادند و قلبت گواهی می داد، کسی دستانت را گرفته و تا کنار ضریح همراهیت می کند.

انگشتانت که گره خوردند با پنجره های مشبک ضریحش، سیل اشک از چشمانت جاری شد

و تو احساس کرده بودی، صدایی از جنس نغمه های آسمانی سلامت را پاسخ گفته است.

                             یا ضامن آهو

می آیم تا اگر بار دیگری توفیقم دهی دستان خالیم را به حلقه، حلقه های طلایی رنگ ضریحت قفل کنم

شاید ...

آری

شاید دلم در حرم امن الهی تو آرام گیرد

 

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

 

برای پابوس هشتمین اختر تابناک آسمان ولایت، دهه آخر ماه خون و قیام عازم مشهد مقدس هستم

تنها حلالیت شما را خواستارم

به یاد تک تک شما دوستان عزیز هستم

 

استاد گرامیم سرکار خانم تجار

همکلاسان نازنینم یعنی همان بچه های سه شنبه

مدیر بارانی ام در رادیو جوان جناب آقای رضا عزتی

کارشناسان محترم برنامه جناب آقای احمد ابوحمزه و استاد گرانقدرم جناب آقای رضا مهدوی

دوستان و عزیزان شنونده رادیو جوان (ستاره شب عزیزم، الهام گلم، سما نازنین و ...)

و همه عزیزانی که با حضور خود در این کلبه دلانه بر گرمایش می افزایند

التماس دعا

به امید دیداری دوباره ...