شب های عزیز قدر به یاد هم باشیم ...
می خواهی تنها باشی
تنهای تنها
ترجیح می دهی همه جا تاریک باشد.
دوست داری فقط خودت باشی و خودت و او ...
چیزی گران بها را در دستانت گرفته ای چیزی که همه اش سخنان اوست با تو
صورتت خیس خیس است
روی بالا گرفتن سرت را نداری
اما دلت قرص است که جای خوبی آمده ایی
می خواهی درب کریمی را بکوبی که ایمان داری هیچ وقت تنهایت نگذاشته است
حتی زمانی که از یادش غافل شده ایی
شرمنده ایی
از خودت
از همیشه خودت که این لحظه را چند بار تجربه کرده ایی اما باز هم آمده ایی با کوله باری از گناهان و چشم به بخشش او دوخته ایی
شاید اگر یک بار فکر می کردی که این آخرین فرصتی باشد که داری وضع کمی فرق داشت
گران بها ترین یادگار او را در دستان لرزانت گرفته ایی و آرام با یک دست روی سرت می گذاری اش
و دست دیگرت به تمنای او بلند می شود رو به بی کرانگی رحمتش
آن هنگام است که با تمام وجودت می گویی:
بک یا الله ...
التماس دعا...
این وبلاگ تقدیم می شود به استاد عزیزم سرکار خانم راضیه تجار و تمامی بچه های سه شنبه که سالهاست با شرکت در کلاس ایشان از راهنمائی ها و تجربیات ارزشمندشان بهره می برند.