به خودم قول داده بودم از تو بنویسم و من از نوشتن برای تو و به بهانه تو هیچ وقت خسته نشدم.

 

 بعد از ۱۲ سال دوری دوباره دیدمش

از اولین باری که دیده بودمشو با همه وجودم حس کردم که دوستش دارم خیلی گذشته بود ... خیلی

نگاه همون نگاه بود

لبخند همون لبخند بود

و صدا همون صدایی بود که من همیشه عاشقش بودم و الان نمی دونم هستم یا نه

اینبار با همه بارهای قبل فرق داشت آره فرق داشت

باز هم مثل بارهای قبل توی یکی از روزهای عالی اومده بود مثل همه 1۲ سال گذشته و من باز بدون اینکه بدونم چرا غافلگیر شدم

بازم بی اختیار تمام مدت ساعتمو نگاه می کردم تا از لحظه لحظه حرف هایی که کلی ازشون استفاده کرده بودم و چیز یاد گرفته بودم استفاده کنم

اما اینبار نشد

هر کاری کردم نشد که نشد

تمام زمان کوتاه حضورش به گذشته فکر می کردم

به تمام لحظاتی که به انتظار می گذشت تا دوباره ببینمش و نمیومد

اما اینبار با همه دفعه های قبلی فرق داشت

او خودش بود

هیچ فرقی نکرده بود

حتی رفتنش که بازهم تا به خودم امدم رفته بود مثل همیشه

باز من مانده بودم و من

 منی که تمام مدت حضور کوتاهش دلم مدام بهانه گذشته های خودمان را گرفته بود 

گذشته هایی از جنس انتظار ... گذشته هایی که انگار هنوز جای خالی تو را کم دارد ...