یادم می رود گاهی ...

یادم می رود گاهی

آری یادم می رود گاهی

تو می توانی نباشی

به همان اندازه که من می خواهم باشی و نیستی

دلتنگم برای آن خیابان

برای آن کوچه 

برای آن لحظه

برای آن ثانیه

برای آن دقیقه

برای همان یک ساعت دلتنگم

دلتنگم برای آن نیمکت که حالا آدم های زیادی بر روی آن می نشینند

آدم هایی به غیر از تو

آدم هایی به غیر از من ...

و من فقط دلتنگم همین

تنها به این خاطر که

یادم می رود گاهی

آری یادم می رود گاهی

تو می توانی نباشی

به همان اندازه که من می خواهم باشی و نیستی ...