این روزها درست زمانی که باید ...

هی آشنا...
با تو ام
آری با خود خود تو که نیستی
که نمی خوانی دل نوشته هایی را که همه شان مال خود خود توست
این روزها درست زمانی که باید باشی نیستی
حواست هست؟
می شنوی؟
می شنوی رد پای دلتنگی های شبانه دخترکی تنها را لا به لای این همه واژه که فقط با یاد تو هوار می شوند در ذهنش و برای ثبت شدن شان به جان قلمش می افتند
کاش می دانستی
کاش می دانستی دخترک گوشه ایی از خلوت خود بی آنکه بدانی ثانیه ها، دقیقه ها، ساعت ها، روزها و ماه هایش را با یاد تو و با حضور خیالی تو سپری می کند
کاش می دانستی سکوتش را تنها واژه ها می شکنند این روزها
او می نویسد و می نویسد فرقی نمی کند روی کاغذ باشد یا روی دیوار برای دیگرانی که تو را نمی شناسند اما نوشته هایش را دوست دارند
کاش می دانستی هیچ کسی، هیچ کسی برای او تو نمی شود ...
کاش می دانستی شیشه عمر او را خاطرات نه چندان زیاد تو، جانی دوباره می بخشد
کاش می دانستی بی تو چه گونه بین این همه آدم تنها به خاطر حرف ها و باورهای قلبی تو مهربانی را تکثیر میکند
کاش می دانستی او چقدر شبیه تو شده است
کاش می دانستی روزگار خوش ۲۰ سالگی را تا به حال پا به پای تو و با تو و با آموخته های تو رشد کرد، بزرگ شد، قد کشید ...
کاش می دانستی چقدر این روزها دلتنگ توست
همان دخترک تنها را می گویم
بسیار دلتنگ توست تا دوباره بیایی برایش چای بریزی، کنارش بنشینی و برایش حرف بزنی
از خودت و از خودش، از احوالش بپرسی
هی آشنا
با توام
آری با خود خود تو که نیستی
که نمی خوانی دل نوشته هایی را که همه شان مال خود خود توست
این روزها درست زمانی که باید باشی نیستی
حواست هست؟
می شنوی ؟ ...

این وبلاگ تقدیم می شود به استاد عزیزم سرکار خانم راضیه تجار و تمامی بچه های سه شنبه که سالهاست با شرکت در کلاس ایشان از راهنمائی ها و تجربیات ارزشمندشان بهره می برند.