سخت ترین کار دنیا ...

می گذرد
و این را تو گفته ایی
و صبر حسی غریبی است
صبر بر آنچه نمی دانی به ثمر می رسد یا نه و صبر بر آنچه می دانی به ثمر خواهد رسید
بخش اولش را واژه ایی به اسم امید با تو همراهی می کند
و بخش دومش را اما واژه هایی به اسم (عشق، دوست داشتن، همراهی، اعتماد، اطمینان و ...)
برگه های تقویم من اما این روزها دیر می کنند
دیر می گذرند
دیر ورق می خورند
دیر
دیر
و بازهم دیر
سالهای زیادی را برای آمدنت، برای با تو بودن صبر کردم
یادت هست؟
آمدنت و بودنت این روزها حس و حال غریبی را در من پدید آورده
حالا احساس می کنم بودن کنار تو، حرف زدن با تو و حتی نگاه کردن به تو از هر کاری در این دنیا سخت تر است
حتی خداحافظی کردن با تو حالا شکل و حال دیگری دارد
درست مثل کودکی که مادرش بعد از ساعت ها به منزل بازگشته باشد و او از ترس جدایی دوباره، دامنش را رها نمی کند
من اما دستی ندارم که به دامنت بیاوزیمش
نگاه های من تنها دست آویز من به توست این روزها
اخم هایت که گره می خورند به هم دلم هری می ریزد
می ترسم نگاهم را خوانده باشی
آخر لبخند بعد از هر اخمت مرا به شک انداخته، دست خودم نیست
هستی، حرف می زنی، نگاهم می کنی، صدایم می کنی حتی گفته ایی می گذرد
با لبخند هم گفته ایی و این یعنی می گذرد
و این را تو گفته ایی
و صبر حس غریبی است
صبر بر آنچه نمی دانی به ثمر می رسد یا نه و صبر بر آنچه می دانی به ثمر خواهد رسید
بخش اولش را واژه ایی به اسم امید با تو همراهی می کند
و بخش دومش را اما واژه هایی به اسم (عشق، دوست داشتن، همراهی، اعتماد، اطمینان و ...)
برگه های تقویم من اما این روزها دیر می کنند
دیر می گذرند
دیر ورق می خورند
دیر
دیر
و بازهم دیر ...
پی نوشت:
امروز متوجه شدم برای چندمین بار به خاطر متن هایم، جزو برترین نویسنده های سایت تبیان شناخته شدم. به خاطر این موهبت خوشحالم. خوشحالم که خوانندگان و بازدیدکنندگان مرا مورد لطف خود قرار می دهند. خوشحالم که توانستم بعد از سالها تلاش به هدفم برسم
خوشحالم که امروز مرا به عنوان یک نویسنده می شناسند.
پروردگارا به خاطر این همه لطف و مهربانی هزاران هزار بار سپاس ...



این وبلاگ تقدیم می شود به استاد عزیزم سرکار خانم راضیه تجار و تمامی بچه های سه شنبه که سالهاست با شرکت در کلاس ایشان از راهنمائی ها و تجربیات ارزشمندشان بهره می برند.