دستانم امروز طاقت دوری دستانت را نداشتند ...

سرمای عجیبی باز امشب وجودم را فراگرفته است

مثل همان وقت ها که دست های سرما زده ام گرمای دست های تو را بهانه می گرفتند

به همین خاطر است شاید که بازهم خیره شده ام به یادگار تو

آری همان حلقه را می گویم با هفت نگین رویش که گردهم جمع شده اند

همان که اگر نباشد حتی برای لحظه ایی، گویی تو را برای همیشه از من گرفته اند

همان که تمام این سال ها تنها نقطه اتصال من به تو بود

باشد

باشد قبول

قبول که بازهم بهانه است

بهانه سفر جدید تو

گفته ایی اینبار که بازمیگردی، خیلی زود

زودتر از آنکه فکرش را می کنم  

من اما نمی دانم چرا از همین حالا بی قرارم

نام سفر که می آید سرمای عجیبی وجودم را فرا می گیرد

مثل همان وقت ها که دست های سرما زده ام گرمای دست های تو را بهانه می گرفتند

به همین خاطر است شاید، دستانم امروز طاقت دوری دستانت را نداشتند ...

تازه ردپای آن روزهای تو را حس می کنم ...

                            تازه ردپای آن روزهای تو را حس می کنم

یک قدم جلوتر از من بوده ایی یا عقب تر نمی دانم

این روز ها هرچه بیشتر به دورترها سفر می کنم، تازه ردپای آن روزهای تو را حس می کنم

این یعنی از ابتدا ما همسفر هم بوده ایم؟

این یعنی از ابتدا راهمان یکی بوده؟

پس این همه شباهت بی دلیل نبوده، نه؟

پس اینکه حالا به هم رسیده ایم هم بی دلیل نبوده؟

من اما یک چیز را درست نمی فهمم

در تمام آن روزها من و تو کنار هم و باهم یک راه و یک مسیر را پشت سر گذاشته ایم بدون اینکه حتی من برای تو یا تو برای من آشنا باشی حتی

نه نمی فهمم

نمی فهمم

دلیل این همه تنهایی و جدایی را نمی فهمم

حتی دلیل اینکه امروز به هم رسیده باشیم را هم

اما یک چیز را خوب خوب می دانم

قلب من این روزها حال و هوای دیگری دارد

صاحب خانه اش را یافته انگار ...

حتی اگر در یک قدمی اش ایستاده باشی ...

دوستش داری

بیش از آنکه فکرش را کرده باشی حتی

گویی

نفس هایش

خنده هایش

کارهایش

و موفقیت ها و شکست هایش به

نفس های تو

خنده های تو

کارهای تو

و موفقیت ها و شکست های تو زنجیر شده است

اما حتی اگر در یک قدمی اش هم که ایستاده باشی حس می کنی فرسنگ ها فاصله داری با او زمانی که برای لحظه ایی یادت می افتد او حتی تو را نمی شناسد ...

گل سرخ خشک شده میان برگ های خاطراتمان ...

این روزها تو را میان سطرهای برگ های دفتر خاطراتم مرور می کنم

گل سرخ خشک شده میان برگ های خاطراتمان هنوز تازگی آن روز ها را دارد...