عمر دسته خداست ...

هیچ کس حتی از یه دقیقه بعدشم با خبر نیست ...

دو تا جمله همیشگی پدر بزرگا و مادربزرگامون

اما به راستی تا به حال شده به عمق این یه جملات فکر کرده باشیم؟؟؟؟؟

منم تا قبل از اون تصادف و دوباره برگشتنم به زندگی اینقدر دقیق معنی این جملات رو درک نکرده بودم ...

تا سه هفته پیش خیلی برنامه ها داشتم

سرم خیلی شلوغ بود

یادم رفته بود توی این شلوغی راه خدا رو گم کردم

یادم رفته بود اگر اون بخواد می تونه هر کاری رو انجام بده تا من به خودم بیامو از کارام بیفتم

و من اونروز اینو فهمیدم

همون روز که داشتم از کلاس بر می گشتم و به خاطر بی احتیاطی یه آدم با ماشینش تصادف کردم، همون روز و روزهای بعد که به خاطر یه شکستگی کوچیک، حتی نمی تونستم از کامپیوترم استفاده کنم، فهمیدم که چقدر اشتباه کردم ...

فهمیدم که خدای مهربون من چقدر دلش برای من تنگ شده بوده و من چقدر بی فکر بودم ...

فهمیدم گوشمالیه خدا چه طعم شیرینی داره

و فهمیدم قدر سلامتی مثل طعم بستنی یخیه تو گرمای سخت وسط کویر...

فردا قراره برم دکتر و اگر خدا بخواد برگردم سر کارام

هین جا از خدای مهربونم تشکر می کنم، به خاطر همه خوبیاش

و خدای خوبمو شکر می کنم که یه فرصته دیگه بهم داد...

الهام عزیزم می بینی نزدیک بود وبلاگ منم برای همیشه سوتو کور بشه

تک ستاره مهربونم ممنونم که به یادم بودی ببخش که نبودم تا جواب خوبیاتو بدم

لیلا و زهرای نازنینم ممنونم از همه خوبیاتون

ل.سماء گل من خیلی خیلی از همه لطفت ممنونم

راست می گن که آدم دوستاشو تو سختیا میشناسه منم این چندروز فهمیدم چقدر برای اطرافیانم اهمیت دارم، فهمیدم چقدر براشون مهمم چون عمل اشخاص خیلی دقیق تر از زبونشونه

همتونو دوست دارم

دلم برای این کلبه کوچیک که خونه شما دوستای گلمه یه ذره شده بود

التماس دعا

در پناه حق ...