بهانه های دل من ...

دلتنگم
دلتنگ تر از آن چیزی که فکرش را می کنی حتی
دلتنگ تر از آن کوچه آشنا که روزی پس از سال ها انتظار مرا به تو رساند حتی
همان کوچه ایی که هر بار که از کنارش عبور می کنم طنین صدای تو در ذهنم جان می گیرد وقتی نامش را می گفتی تا بنویسمش
دلتنگم نه به خاطر آنکه نیستی
نه به خاطر آنکه چیزی نمی گویی
نه
نه
باور کن اینها فقط بهانه است
بهانه های دل من که نبودنت را به رخم بکشد
دلتنگی من اما این روزها به خاطر لبخند توست که این روزها محو شده از روی لبهایت
از روی چشم هایت هم حتی
آخر تو که نمی دانی من چقدر لبخندها و چشم های تو را دوست دارم
لبخند که روی لبهایت نباشد چشم هایت را هم غمی هزار ساله احاطه می کند
غمت آنگاه سیم خارداری می شود که جان و دلم را در هم می پیچد
آنگاه دلم تنگ می شود
دلتنگ تر از آن چیزی که فکرش را می کنی حتی
دلتنگ تر از آن کوچه آشنا که روزی پس از سال ها انتظار مرا به تو رساند حتی ...
این وبلاگ تقدیم می شود به استاد عزیزم سرکار خانم راضیه تجار و تمامی بچه های سه شنبه که سالهاست با شرکت در کلاس ایشان از راهنمائی ها و تجربیات ارزشمندشان بهره می برند.