تو ترانه می گفتی و من داستان ...
تو ترانه می گفتی و من داستان
از تو چند برگ ترانه به جا ماند و از من چند برگ داستان ...
گمشده ترانه های تو من بودم و گمشده داستان های من تو ...
در هردوشان اما یک چیز مشترک بود
آری
در سطر سطر هر دوشان انتظار موج می زد
همیشه
انتظار تو برای من و انتظار من برای تو
راستی هیچ فکر کردی اگر این (تو) ها نبود شاید هیچ داستان یا شعری متولد نمی شد؟!
دوری انتظار را با خود می آورد و انتظار یک (تو) را خلق می کند
می دانی اما مهمتر از آن چیست؟
نگاهی که به موضوع داری
آری
لطافت باید از نگاهت، روحت، قلبت، قلمت و دستانت سرشار باشد
نگاهت که لطیف باشد، قلم بر کاغذ خواهد رقصید و (تو) را تراش خواهد داد.
باید صیقل دیده باشد روحت تا بتوانی لحظه های تلخ جدایی را با لطافت بر روی کاغذ بنگاری تا همگان دلشان برای این (تو) های دور از هم بلرزد
و حالا این سطرهای پر از (تو) آماده می شود برای تقدیم به (تو) شدن
به همین خاطر است شاید که شاعری بزرگ می سراید:
شاعر که می شوی
خیال تو یعنی حکومت دوست
باور کنید ...
این وبلاگ تقدیم می شود به استاد عزیزم سرکار خانم راضیه تجار و تمامی بچه های سه شنبه که سالهاست با شرکت در کلاس ایشان از راهنمائی ها و تجربیات ارزشمندشان بهره می برند.